بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

انواع نامه ها در تاريخ بيهقي

  فضل اللّه خوشخو دبير ادبياتِ دبيرستانهاي شهرستان محمود آباد 

 

نامه ي توقيعي  :  به امضا و دستخط شاه به جهت تأكيد در اجراي فرمان و يا براي بزرگداشت طرف مخاطب نامه هاي شاه علاوه بر امضا سطري نيز به خطّ خود بر نامه مي افزود . (1)

« نشان كردن پادشاه بر نامه و منشور  » (2) « جهاني در هوا و طاعت ما بياراميده و نامه توقيعي رفته است . » ( 3 )

2 ـ گشاد نامه :  فرمان پادشاه را گويند و آن را به عربي منشور خوانند . 

 (4 ) امروز به آن اعتبار نامه گويند ، نامه اي سر گشاده كه مورد مأموريت و نوع فرمان و وظيفه مأمور را در آن قيد مي كردند و براي اجرا به دست قاصدي امين مي رساندند.( 5 )

 « گشادنامه نبشتم وركابدار برفت .» (6 )

3 ـ ملطّفه : اين كلمه را بيهقي اوّلين بار آورده است . ( 7 ) 

 نامه اي مختص داراي مطالبي محرمانه در مواردي كه فوريت داشته ارسال مي شد و مطلب را در كاغذي كوچك و توسّط فردي كه مورد ظن نباشد ، مي فرستادند. ( 8 )

 « فضل گفت امير المؤمنين را به خـطّ خويش ملطّفه اي بايد نوشت » (9 )

4 ـ نامه ي معمّا:گاه نامه ي محرمانه را به  صورت رمزي مي نوشتند تا دريافت و كشف  رموز و اسرار محتواي نامه ي سخت، آسان نباشد . فرق آن با ملطّفه همين نكته آخر بود كه در درك و فهم معمّا ظاهراً با قرار دادي كه ميان نويسنده  و گيرنده گذاشته شده بود امكان پذير مي گردد . ( 10 )  « و مسعدي را گفته آمد تا هم اكنون معمّا نامه اي نويسد . » ( 11 )

5 ـ منشور : ابلاغ حكم رسمي شخصي كه به مقامي منصوب شد كه صاحب ديوان رسالت آن را فراهم مي نمود و نوع شغل مأموريت آن صاحب منصب را در آن مي نوشتند بعد به امضاي شاه مي رسيد . ( 12 ) « لوا به دست سواري و منشور و نامه در ديبا ي سياه پيچيده به دست سواري ديگر . » ( 13 )

6 ـ مواضعه : قرار دادي بين سلطان و صاحب منصب جديد منعقد مي شد يا ميان دو تن از بزرگان كشور در مورد مسائل ديواني و شرايط كارشان بسته مي شد . (14 ) « ديگر روز خواجه ( احمد حسن ) بيامد ...و بوسهل و بونصر مواضعه پيش وي بردند . » (15 )

 7 ـ قصّه :شكايت نامه ، عرض حال ، داد خواست كه در قديم آن را به اختصار مي نوشتند و بر روي چوبي در محلّي كه جلب نظر و توجّه ي حاكمي  بود  نصب مي كردند . تركيبات قصّه بر داشتن ،  قصّه رفع كردن از همين جا در زبان   فارسي متداول شد . (16 )

8 ـ فتح نامه : نامه اي بوده حاوي خبر فتح لشكر از سوي شاه بوسيله ي مبشّران كه براي نمودن قدرت دولت به شهرها ارسال مي گرديد و بيشتر جنبه ي تبليغاتي داشت . (17 ) « بونصر را بگو تا فتح نامه نسخت كند . » (18 )

9 ـ پيمان نامه : نامه اي كه پيمان پادشاهي با پادشاه ديگر يا خليفه را در بر داشت يا سوگندي شرعي بود و جهت تأييددرستي مطالب آن به امضاي بعضي خواص نيز مي رسيد كه معمولاً مفصّل مطالب بود . ( 19 )

 10 ـ  رقعه :   نامه اي كوتاه  و ياد داشت گونه ي  مطالب  هنگامي كه  امكان  بيان آن بطور  شفاهي ميسّر  نمي گردد   در خواست ها و گفتني ها ي خود را كه مربوط به امر مهمّي بوده بر تكه كاغذي مي نوشتند تا به اطّلاع سلطان برسد .(20) « رقعتي نبشتم به امير (رض) چنانكه رسم است .» ( 21 )

11 ـ تذكره : نامه اي در پي گفته يا نوشته پيشين براي ياد آوري آن مطالب . (22 )

  « رسول گفت : اين سخن ها همه حق است تذكره اي بايد نوشت تا مرا حجّت باشد . »(23 )

12 ـ مشافهه :  پيامي شفاهي كه فرستاده شاه براي شاه ديگر مي گذارد كه از سوي ديوان رسالت تهيّه مي گرديد تا ابهامي در مضمون پيام باقي نماند و تصرّفي صورت نگيرد . ( 24 )

مشافهه = رويارو سخن گفتن ( 25 ) « ديگر روز به مشافهه در اين معني سخن گفتند . » ( 26 )

    منابع

1 ـ 1، 5، 8 ، 10 ، 12، 14 ، 16 ، 17 ، 19 ، 20 ، 22 ، 24 بر گرفته از كتاب تاريخ  بيهقي رضا مصطفوي

2ـ 3، 6 ، 9 ، 13 ، 15 ، 18 ، 21 ، 23 ، 26  تاريخ بيهقي چاپ اديب به ترتيب صص 77، 305، 136، 376، 149 ،

 ـ ؟ ـ  614 ، 294 ، 397

3 ـ 2  غياث اللغات ـ آنندراج

4 ـ 4  برهان قاطع ـ جهانگيري ـ فرهنگ رشيدي

5 ـ 7  سبك شناسي بهار جلد دو ص 305

6 ـ 11 تاريخ بيهقي چاپ فياض ص 318

7 ـ 25 منتهي الارب